تبليغاتX
اسطوره

اسطوره

نقد برنامه های رادیو و تلویزیونی و ...

دهم دسامبر روز جهانی حمایت از حیوانات است که در هیچکدام از تقویم های کشور ما بدان اشاره نشده است، روزی است که می تواند بهانه ای باشد، برای اندیشیدن به محیط زیست کشورمان، چالش هایش و وضعیت نگران کننده حیات وحش ، نمی خواهم از کشته شدن 5 خرس در کمتر از یک ماه، شکار پلنگ اهلی بالای دکل برق، وضعیت یوز ایرانی، عقاب طلایی، هوبره، قطع 13 هزار درخت در دنا که باعث انقراض سنجاب ایرانی شد، از مشمشه در باغ وحش، از وضعیت اسف بار برخورد با حیوانات در شهر ها ، از خرافاتی که تنها بشر را شایسته زیستن می داند، چیزی بگویم. ای کاش باور می کردیم ما نیز جزیی از این طبیعت هستیم و نابودی آن نابودی خود ماست، تنها به عکسی از قاتل خرس مادر و دو توله شیرخوارش در سمیرم که قربانی جهل و خودخواهی  فردی شرور شدند اکتفا می کنم قاتلی که امروز برای خود آزاد است.

از آنجا که این عکس ها خیلی تکان دهنده هستند، آنها را در ادامه مطلب قرار می دهم.

حال همه ما خوب است اما تو باور مکن!!!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/19ساعت   توسط   | 

تلویزیون را روشن می کنم، همینطوری مثل بقیه کارهایی که بی فکر انجام می دهیم، شبکه دو، یک کار داستانی پخش می کند، برایم جالب است برخی هنرپیشه های مشهور در یک نمایش میان برنامه؟ بدون فضا سازی ؟ تقطیع های بسیار بد؟ دیالوگ هایی که از آنها بوی تهوع می آید؟ اما گویا این نمایش سر پایان ندارد! زیرنویس می آید، (( سینمایی اگر تو نبودی)) حس می کنم از سرم دود بلند می شود، یعنی این یک تله فیلم است؟ جلل الخالق... به هر حال حالا قضیه فرق می کند می نشینم و می بینم :

  «اگر تو نبودی»  داستان عده ای از آمارگیران جوان است که عازم کیش می شوند و در آنجا به دلیل جا به جا شدن دو کیف مشابه، به اصطلاح کمدی موقعیتی شکل می گیرد و سرانجام کار به قاچاق اشیاء تاریخی و توبه و ازداوج و ... می انجامد، در این به اصطلاح تله فیلم هنرمندانی چون : فردوس کاویانی، عاطفه رضوی، حمیدرضا پگاه، کمند امیرسلیمانی، فلورا سام و سپند امیرسلیمانی به ایفای نقش پرداخته اند،کارگردانی این تله فیلم را کاظم راست گفتار و تهیه کنندگی آن را مجید اوجی برعهده داشتند این تله فیلم بیستم آبان ماه از شبکه دو پخش گردید و اما نکاتی  در خصوص این تله فیلم:

۱- تا آنجا که می دانم تله فیلم یکی از قالب هایی است که از نظر مدیران صدا و سیما به عنوان آثاری تاثیرگذار در حوزه برنامه های نمایشی مطرح می گردد، حال مسئله در این است که چگونه یک تله فیلم با فیلمنامه ای چنین ضعیف در این رسانه تولید و از شبکه های سراسری پخش می گردد، واقعا آیا چنین قحط الرجال در  زمینه طنز در صدا و سیما وجود دارد؟

۲- فیلمنامه به عنوان پی و ریشه ای که کل اثر بر روی آن بنا نهاده شده است با مشکلات اساسی و اولیه ای دچار است که از آن جمله می توان به این موارد اشاره کرد: عدم ارائه داستان منطقی : چگونه خواهری در حالیکه می داند پلیس برای گرفتن برادرش به اشتباه آمده است، کیف پول ها را بر می دارد و گریزد؟ چگونه در یک لحظه متحول می شود و با یک نگاه به ظاهر عرفانی به خداوند می گوید اگر تو نبودی؟ ( آنهم انقدر شعار زده)حوادث مبتنی بر اتفاق  و تصادف ، البته در کمدی موقعیت می توان از اتفاق و تصادف استفاده کرد اما این حوادث می بایستی تا حدودی با منطق اثر نیز همخوانی داشته باشند، وجود دو کیف شبیه هم می تواند نقطه شروع مناسبی باشد اما بعد این اتفاق با شکست مفتضخانه ای روبرو می شود. دیالوگ های رها و فاقد تعریف دیالوگ که هیچ یک از آدم ها را حتی در حد تیپ در فیلمنامه تعریف نکرده است ، موقعیت های احمقانه که واقعا می توان آن را توهین به شعور مخاطب قلمداد کرد ، رفتن یکی از هنرپیشه ها زیر میز و در همان حال  غذا خوردن، شاهدي بر اين مدعاست و ...

۳- کارگردانی که  شاید در حد  پروژه های دانشجویی کارگردانی آن هم در ترم اول هم نبود، عدم تقطیع فنی، عدم استفاده از  حرکت دوربین، ایراد اساسی در نور و رنگ، عدم تعریف مکان برای مخاطب، نبود هيچگونه فضا سازي ، استفاده نامطلوب از موسيقي و ... از ایرادهای کارگردانی است.

۴- این نکات هنگامی دردآور می شود که هنرمندان خوبی مانند فردوس کاویانی ، عاطفه رضوی و کمند امیر سلیمانی را می بینیم که در چه اثر سخیفی حضور یافته اند به راستی چرا؟

اصلا در این گفتار سر نقد این تله فیلم را ندارم که اگر آن را به نقد نكشيم بهتر است ، اما نكته در اينجاست، توليد تله فيلم به چه بهايي؟ آقايان مسئول در اين زمينه  بودجه هاي صدا و سيما را صرف توليد چه مي كنيد كه هر از چند گاهي براي خود نيز مراسم تقدير و دستت درد نكنه راه مي اندازيد، خدا را شكر كه مردم شاهد تلاش هاي شما هستند، نمي دانم در كشوري چنين غني به لحاظ فرهنگي و مردماني چنين طناز چگونه به خود اجازه توليد چنين خزعبلاتي را مي دهيد ؟ توجه به اصطلاح هنرمندان تهراني و عشق شما به ستاره سازي هاي كاذب و داشتن چهره در يك فيلم آيا براي گرفتن وقت مخاطب دليل موجهي است؟ تنها براي مخاطب آرزوي صبر و براي شما آرزوي كمي دانش و دلسوزي به حال فرهنگ اين كشور را دارم!

 
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/02ساعت   توسط   | 

کد خبر:78186

زمان مخابره: ۱۳۹۰/۳/۲۷ - ۱۰ : ۵۵

پویانمایی "بهار در خانه" در تبریز تولید می شود

خبرگزاری پانا:" بهار در خانه" عنوان پویانمای 13 قسمتی است که تولید آن در شبکه سهند آغاز شده است.

به گزارش خبرگزاری پانا به نقل از روابط عمومی صدا و سیمای مرکز آذربایجان شرقی، موضوع این پویانما مذهبی بوده و داستان دختربچه ای به نام 'بهار' را روایت می کند که تازه به سن تکلیف رسیده و در روستایی همراه مادربزرگش و در همسایگی شیطونک و دستیارش کلاغ زندگی می کند.


بر اساس این گزارش، در هر قسمت از این پویانما شیطونک با طرح نقشه هایی سعی می کند بهار را از انجام اعمال دینی اش باز دارد .


تهیه کننده این پویانما 'ندا مهدوی' و کارگردان آن 'ناصر سراتیگ  و نویسنده: علیرضا گلستانی عراقی هستند .

+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/10ساعت   توسط   | 

دوستاني دارم بهتر از برگ درخت !!!!!

بدينوسيله از لطف و محبت تمامي دوستان خوبم كه با من ابراز همدردي كردند تشكر مي كنم، اگر در وبلاگ دوستان پاسخگوي محبتشان نبودم به بزرگواري خويش مرا عفو فرمايند زيرا آدرس وبلاگ بسياري از عزيزان در دسترسم نبود. اميدوارم همواره موفق و شادكام باشيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/17ساعت   توسط   | 

« برهنه به بستر بی‌کسی مُردن، تو از يادم نمی‌روی
خاموش به رساترين شيونِ آدمی، تو از يادم نمی‌روی
گريبانی برای دريدنِ اين بغضِ بی‌قرار، تو از يادم نمی‌روی
سفری ساده از تمامِ دوستتْ دارمِ تنهايی،
تو از يادم نمی‌روی
سوزَنريزِ بی‌امانِ باران، بر پيچک و ارغوان،
تو از يادم نمی‌روی
تو ... تو با من چه کرده‌ای که از يادم نمی‌روی؟»

چهارشنبه 1389/12/11ساعت 14:47 دقيقه موبايلم زنگ مي خورد، مي فهمم حادثه رخ داده است « به مادرم گفتم، هميشه پيش از آنكه فكر كنيم اتفاق مي افتد بايد براي روزنامه ها پيام تسليتي بفرستيم» موبايل زنگ مي خورد و دوست ندارم آن را جواب بدهم، دوست ندارم و من چقدر از حادثه نابهنگام مي ترسم و من چقدر ضعيفم و من!...

بيمارستان قدس اراك ، ديگر نه از صداي محبت آميزش خبري بود، نه از جسم نحيفش، نه دستاني كه صبح در دستانم بود. ديگر كسي مرا بابا علي خطاب نمي كند، خبر در شهر پخش مي شود، تلفن ها يادآوري مي كنند، كه ديگر نيست، پرواز كرده و به سياره خود بازگشته است، همه مي دانستند مهربانيش، محبتش، او را به موجودي  آسماني بدل كرده. خبر در شهر مي پيچد، خيل اس ام اس ها چهارنعل مي تازند.

به خانه مي رويم؛ همه جا تميز است، گرد گيري شده براي بهار اما اين بار اين بهار، اين شكوفه بهاري بي خزان است، مي دانم او اكنون در سياره خويش است، سياره b درد و رنج، اما هنوز از آن بالا به مانگاه مي كندكه چگونه »دوره مي كنيم شب را و روز را هنوز را» چگونه هر روز در پي گل  سرخ خويش گلستان هاي پر خار زمين را مي گرديم، مي گرديم تا دستان خالي مان پر از خون شود و عطر او در مشاممان بپيچد، غافل از اينكه او رفته است، رفته است او « ناگهان نرده‌های چوبیِ نازک، پُر از جوانه‌ی بيد و چراغ و ستاره شد، او نبود، رفته بود او،ا و رفته بود و فقط، روسریِ خيس پُر از بوی گريه بر نرده‌ها پيدا بود. آن روز غروب، من از نور خالص آسمان بودم، هی آوازت داده بودم بيا، يک دَم انگار برگشتی،‌ نگاهم کردی، حسی غريب در بادِ نابَلَد پَرپَر می‌زد، جز من کسی تُرا نديده بود، تو بوی آهوی خفته در پناهِ صخره‌ی خسته می‌دادی، تو در پسِ جامه‌های عزادارانِ آينه پنهان بودی، تو بوی پروانه در سايه‌سارِ‌ ياس می‌دادی»، اكنون به روزمرگي هايمان مي انديشيم، به كتاب هايي كه در آنها باد نمي آيد، به چاهي كه در دل كوير است و ما نمي يابيمش و خوب مي دانيم كه اهلي شده ايم: « وقتي آدمي گذاشت اهليش كنن، بخواي يا نخواي خودش رو به اين خطر انداخته كه كارش به گريه كردن بكشه». مگر مي شود باور كرد رفته است او؟  


«غريب آمدی و آشنا رفتی!
اما من که خوب می‌شناسَمَت ری‌را!
من بارها ...،
ترا بارها در انتهای رويايی غريب ديده بودم
ترا در خانه، در خوابِ آب، در خيابان
در انعکاسِ‌ رُخسارِ دختران ماه،
در صفِ خاموشِ مردمان، اتوبوس، ايستگاه و
سايه‌سارِ مه‌آلود آسمان...»

اكنون صدا مي آيد انگار در بازار مسگران تو را مي خوانيم، اما صدايمان به جايي نمي رسد:

« صداي پاي تو كه مي روي
و صداي پاي مرگ كه مي آيد...
ديگر چيزي را نمي شنوم!»

سكوت، سكوت، سكوت، به ياد فروغ مي افتم:«در كوچه باد مي آيد و اين آغاز ويراني است. » اي كاش هنوز كودك بودم و حرف هاي ساده دلم را نزد تو مي آوردم كه مي دانستم در هر حادثه اي پشت و پناه مني، يادت هست چقدر دامان تو امن بود؟ و من اين را مي دانستم و هر بار از هر كجا رانده مي شدم، نزد تو مي آمدم، اما: « اكنون نهال گردو آنقدر قد كشيده است كه ديوار را براي برگ هاي جوانش تعريف كند.»

چقدر خوب مرا مي فهميد، بي آنكه چيزي بگويد، نگاهم مي كرد و با محبت خويش مي آموخت كه بي دريغ باشم:

«به خانه مي رفت                                                
با كيف                                       
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
 
مادرش پرسيد :
دعوا كردي باز؟
-
پدرش گفت:
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خنديده بود»

اما نگاهت هميشه براي من باقي خواهد ماند كه محبت را سكوت را و صبوري را به من آموختي:

« به ساعت نگاه مي كنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم
و طبق عادت كنار پنجره مي روم
سوسوي چند چراغ مهربان
وسايه هاي كشدار شبگردانه خميده
و خاكستري گسترده بر حاشيه ها
و صداي هيجان انگيز چند سگ
و بانگ آسماني چند خروس
از شوق به هوا مي پرم چون كودكي ام
و خوشحال كه هنوز
معماي سبز رودخانه از دور
برايم حل نشده است
آري!از شوق به هوا مي پرم
و خوب مي دانم
سالهاست كه مرده ام»
 

و اي كاش فراموش نكنيم، ما وابستگان ساده همين مردميم مردمي كه آمدند،  بي دريغ و ساده مهرباني كردند و دلداريمان دادند، تنها خداكند كه  فراموش نكنيم  تو را و مهرباني را:

« مادربزرگ

گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ شكست

دستم به دست دوست ماند

پايم به پاي راه رفت »

جا دارد از همه دوستان خوبم كه ياري ام كردند، دلداريم دادند، تشكر كنم، محمد حسيني عزيز، زهره مقدسي مهربان،‌ استاد خوبم جناب آقاي دكتر اردستاني و همسر محترم ايشان كه خيلي شرمنده ام كردند، مهدي عبدلي با آن صداي محزونش، همكاران خوبم، هنرمندان محترم نمايش و همه و همه اميدوارم بتوانم در شادي هايشان خدمت كنم.

و اما سخن آخر با تو كه به سادگي گمت كردم، با تو كه ستاره ها را ، ماه را و خورشيد را نشانم دادي و هر لحظه نگرانم بود، ديگر كسي اينچنين نگرانم نخواهد بود كه من عمري دير رسيده ام، كه دير آمدم و باد همه رويا ها را با خود برد:
«ديگر سراغت را از نارنجِ رها شده در پياله‌ی آب نخواهم گرفت
ديگر سراغت را از ماه، ماهِ درشت و گلگون نخواهم گرفت
ديگر سراغت را از گلدانِ شکسته بر ايوانِ آذرماه نخواهم گرفت
ديگر نه خوابِ گريه تا سحر،
نه ترسِ گمشدن از نشانیِ ماه،
ديگر نه بُن‌بستِ باد و
نه بلندای ديوارِ بی‌سوال ...!
من، همين منِ ساده ... باور کن
برای يکبار برخاستن
هزار‌هزار بار فروافتاده‌ام.


ديگر می‌دانم
نشانی‌ها همه دُرُست!
کوچه همان کوچه‌ی قديمی و
کاشی همان کاشیِ شبْ شکسته‌ی هفتم،
خانه همان خانه و باد که بی‌راه و بستر که تهی!


ها ری‌را، می‌دانم
حالا می‌دانم همه‌ی ما
جوری غريب ادامه‌ی دريا و نشانیِ آن شوقِ پُر گريه‌ايم.
گريه در گريه، خنده به شوق،
نوش! نوش ... لاجرعه‌ی ليالی!
در جمع من و اين بُغضِ بی‌قرار،
جای تو خالی!»

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/12/15ساعت   توسط   | 

من از ورزش سر درنمي يارم مخصوصا از فوتبال، اما اين بحث تيم صنعت نفت جدا عجب جنجالي شده، در اين مورد هم تخصصي براي اظهار نظر ندارم، اما ديروز تيتر روزنامه 90 رو ديدم كه نوشته بود استقلال و پيروزي را هم به اراك بدهيد. واقعا نمي دانم اين همه توهين به مردم استاني فرهيخته انصاف هست؟ واقعا آيا رسالت مطبوعات و ... اين است، اگر دم از فرهيختگي و مردم دوستي و دموكراسي مي زنيد، كجاي عملتان با اين ادعا همخواني دارد،‌توهين به مردم منطقه اي كه بي تعارف كشور مديون مفاخر آن است،‌انصاف است؟

فقط خدايا به ما انصاف بده!!!!!!!!!!!!!!!

عزيزي با نام مستعار ر در مطلبي كه در خصوص تله فيلم شبكه دو نوشته بودم، فرموده بودند اين لياقت اراك است!!! براي اين عزيز از خداوند متعال 1- شجاعت :‌براي اينكه حداقل پاي نظرش بماند و از نظر خود نترسد  و نامش را پنهان نكند 2- انصاف : كه هر حرفي را نزند3- سواد : كه كمي در مورد اين شهر و منطقه تحقيق كند و 4- آزادگي مسئلت مي كنم!!!!!!! يك توصيه هم به اين دوست به اصطلاح روشنفكر دارم، بد نيست شما كه اينقدر با فرهنگ هستيد،‌ گاهي نام محل تولد خود را كه  در شناسنامه  ثبت شده بخوانيد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/10/02ساعت   توسط   | 

بچه هاي هفتاد قله عنوان سريال انيميشني است كه توسط مركز اراك و با هدف آشنايي كودكان و نوجوانان با حيوانات و نيز نحوه رفتار صحيح با محيط زيست در حال توليد است .

طراحي، پژوهش و نويسندگي اين مجموعه را عليرضا گلستاني و كارگرداني آن را پيمان شريفي برعهده دارد.

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100890595242

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/21ساعت   توسط   | 

برای اهالی تئاتر جشنواره همیشه یادآور و تکرار خیلی برخوردهاست، بدترین نوع این برخوردها در جلسات به اصطلاح نقد و بررسی آثار اجرا شده دیده می شد، جایی که به نام نقد هر اتفاق دیگری می افتادبه غیر از نقد، جلسات نقد و بررسی جایی بود برای برخوردهای شخصی و ...

اما امسال با اجرای طرح کشوری که از سوی کانون ملی منتقدان تئاتر ایران برگزار شد این مشکل حل شد. امسال برای اولین بار با اعزام منتقدین از سوی این کانون نقدها در فضایی آرام به دور از هیاهو و جنجال ، خالی از برخوردهای شخصی برگزار شد. در استان مرکزی هم استاد عزیز مصطفی محمودی نیز علاوه بر نقد آثار در خصوص آموزش نقد صحیح تلاش بسیار نمودند که جا دارد از زحمات ایشان تشکر ویژه شود.

این اقدام بی شک باعث ارتقاء کیفی در تئاتر می شود چراکه نقد علمی باعث آن می شود که تئاتر بهتر از پیش شناخته شود و هنرمند نیز نظری مجدد به اثر خویش داشته باشد. از دوستان محترم کانون ملی منتقدان و نیز همه کسانی که در اجرای چنین طرحی نقش دارند تشکر می کنم و برای این عزیزان آرزوی بهروزی و توفیق دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/13ساعت   توسط   | 

پيش از مطالعه متن لازم است دو نكته را تذكر دهم: اين مطلب تنها از زبان يك اراكي نقل شده و هيچ ارتباطي به شغل اينجانب ندارد و صرفا نظر اينجانب مي باشد،‌نقل قول و يا انتشار  اين مطلب فقط با هماهنگي و مجوز نويسنده باشد.


در تاریخ 24/6/89 تله فیلمی از شبکه دوم صداو سیما پخش می شود تحت عنوان « چراغ هایی که روشن نشدند» این تله فیلم یک داستان معمولی با یک مثلث عشقی بود. داستان عشق موکل به وکیل که باعث تحریک حسادت زنانه ، همسر قبلی حسین ، مرد محبوب داستان است و از طریق او قصه ازدواج اول فهیمه لو می رود ، بدین ترتیب مرضیه خواهر عصبی فهیمه در یک درگیری دیرینه با همسرش کشته می شود و سرانجام حسین تنها می ماند.

داستان فیلمنامه یک داستان معمولی است تلویزیونی است و کارگردان  نه تنها تقطیع و دکوپاژ مناسبی ندارد که حتی در بسیاری از موقعیت های فیلم بسیار بد عمل نموده است( استفاده زياد از فيد، قاب هاي نامتداول،‌نماهاي بالاي غير ضروري،‌عدم ارائه بازي خوب توسط بسياري از بازيگران و ....)، اما نکته درجای دیگری نهفته است، توهین به شهرستانی ها !

سال 1386 عمو پورنگ مهربان در برنامه تلویزیونی دهه فجر می گوید بچه های گل شهرستانی توجه کنن ماشین هایی رو که تزیین کردید توی شهر خودتون بگردونید ، لازم نیست اون رو بیارید تهران جلو جام جم،‌تاكيد مي كنم بچه هاي شهرستاني ....!!!!!!!!!!!!!!

بازهم از خاطرمان نرفته مهران مدیری (...... خود آقا مهران رابطه اش را با اراک می داند) در مجموعه نوروزی خود حامد گوزن را از اراک می آورد.

و امسال یک تله فیلم ضعیف چگونه  به خود اجازه می دهد نه به اراک که به تمام شهرستانی ها و روستایی های این سرزمین توهین نماید.آیا این نشانه ملی بودن رسانه ماست؟ در فیلم چندجا صحبت از اراک می شود و در قسمت پایانی فیلم  ابتدا همسر اول حسین آقا می فرماید: « تو خیلی چیزها رو نمی فهمی توی یه دختر داهاتی و ...» و حدود یک دقیقه بعد می گوید : « یه دختر داهاتی که هنوز نمره شناسنامه اش نمره اراکه » در این خصوص می بایستی نکاتی چند را مطرح نماییم:

1-      با این حساب از نظر رسانه ملی  روستایی بودن در جامعه ایران یک عامل سرشکستگی است، آیا این احترام رسانه ملی به مردم زحمتکش روستا است؟ حال اگر به روندی که در سریال های طنز تلویزیونی که شهرستانی ها را افرادی ساده لوح  و... به شمار می آورند، دقت نماییم متوجه می شویم همچنان شهرستانی ها مضحکه تهرانی ها هستند، تهرانی سالاری در رسانه ما بیداد می کند، شاید بتوان گفت رسانه تهرانی به جای رسانه ایرانی، چرا فقط شبکه تهران می تواند سریال برای خود خریداری نماید؟ پس سهم ساير شبكه هاي استاني چه مي شود؟این پاسخ هایی است که جناب اقای ضرغامی باید بدهند.

2-       به نظر می رسد در چنین فیلم هایی يا  نظارت کافی بر تولید وجود ندارد و یا اینکه نه فیلمساز و نه ناظر دارای شعور تولید هستند، چرا که در چنين شرايطي و سعي در مركز گريزي  و معضلات شهر تهران، دختر يك شهر صنعتي بزرگ ايران داهاتي ناميده مي شود.حال ممکن است اين بزرگواران بگویند این دیالوگ ها از زبان یک از شخصیت های منفی فیلم بیان می شود، اما حالا باید پرسید که این برنامه سازان و ناظران کاردان ، اصولا اراکی بودن این شخصیت چه تاثیری در روند فیلمنامه دارد؟ و از آن مهمتر حتی اگر بخواهیم مهاجرت به تهران را ( که این فیلم مشوق آن است و هرشناسنامه اي به جز صدور تهران را عامل سرشكستگي مي داند) نقد کند، اما مسئله اينجاست هنگاميكه  داستان فيلم می توانست در هر جای دیگر اتفاق بیفتد و در درگیری بین فهیمه و زن سابق حسینبحث بر سر حسين است نه چيز ديگري آيا نمي شد نكته ديگري به جاي شهرستاني بودن مطرح شود؟ پس مي توان نتيجه گرفت،‌ یا بر اثر نادانی چنین اتفاقی می افتد و یا دانستگی، اگر از نظر دانایی چنین اتفاقی رخ می دهد که می بایستی با آن برخورد گردد ( که بعید می دانم چنین اتفاقی افتد) و اگر از سر نادانی مسئولین صدا و سيما ، می بایستی به این سوال پاسخ گویند که چرا از افرادي اينچنين نالایق استفاده می شود و بازهم می بایستی باتصویب کنندگان این کار برخورد گردد.

3-      در پایان برای نویسنده نابلد این اثر باید بگویم که شهرستان اراک و استان مرکزی به لحاظ مفاخر و نیز تولید علم خاستگاه بسیاری از علوم جدید به حساب می آید این سخن گزاف نیست اگر بگوییم این منطقه عامل رشد بسیاری  زمینه های مختلف نوين در کشور است، فقط برای روشن شدن این دوستان نا آگاه و نادان خود در ذیل اسامی برخی از مفاخر این استان به نقل از سایت تبیان استان ها  می آید(http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=20879) . گرچه می دانم این اولین توهین به مردمان شهرستان نیست همچنانی که آخرین توهین نیز نخواهد بود، امیدوارم مسئولین صدا و سیما با تدبیر و دانایی با چنین مواردی برخورد نمایند.

برخی از مفاخر استان مرکزی :ا ستان مركزی بلحاظ فرهنگی و مذهبی یكی از مراكز اصلی تربیت و پرورش اندیشمندان ، شعرا ، عرفا ، سیاستمداران و بزرگان مذهب و شیعه محسوب می شود . از مشاهیر و علما دینی و ادب و فرهنگ این سرزمین می توان به امام خمینی ( ره ) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، پروفسور حسابی ، میرزا تقی خان امیر كبیر ، قائم مقام فراهانی ، عباس اقبال آشتیانی نویسنده ، میرزا حسن آشتیانی علمای دینی ، سلمان ساوجی ادیب و شاعر ، ادیب الممالك فراهانی ادیب و شاعر ، میرزا ابوالقاسم قائم مقام از مردان سیاست ، فخر الدین عراقی ، آیت الله العظمی اراكی ( ره) ، ملا احمد نراقی ( ره ) ، ملا مهدی نراقی ( ره ) ، آیت الله حاج آقا محسن عراقی ( ره ) ، آیت الله آقا نورالدین حسینی ( ره ) ، مصدق ، فروغ فرخزاد ، پروین اعتصامی ، ابوعبدالله آبی ، محمد رضا آشتیانی ، محمد علی اراكی ، میرزا سید علی اكبر تفرشی ، میر فیض الله تفرشی ، میر مصطفی حسینی تفرشی ، حویزی ، ابوالقاسم دانش آشتیانی ، محمد رضا درودیان ، هادی دلیجانی ، شیخ محمد راستین ، كربلایی كاظم ساروقی ، آخوند حاج ملا فتحعلی سلطان ، شیخ علی نخستین ، ملا ابوطالب ، ملا محمد علی محلاتی ، میرزا فضل الله نصیر الاسلامی ، سید عبد المجید وفسی ، هاشمی سنجانی ، سعدالملك آبی ، محمود آستانه ، ارفیع آستانه ایی ، آقا علی آشتیانی ، میرزا موسی آشتیانی ، احمد قوام ، قوام الدوله ، محیط فراهانی ، میرزا یوسف مستوفی الممالك ، مشیر الدوله ، حسن ملكی ، علی منصور ، وثوق الدوله ، میرزا حسن خان وزیر نظام ( برادر امیر كبیر ) ، محمد استعلامی ، محمد حسابی ، مصطفی چمران ، ابراهیم دهگان ، مرتضی ذبیحی ، حبیب الله ذوالفنون ، محمد رضا محتاط ، میر اسماعیل میرفخرایی ، دكتر مؤسس نیسانیان ، محمد قریب ابن ساوجی ، بیدل آشتیانی ، هوشنگ ترابی ، بهاء الدین ساوجی ، سلمان ساوجی ، ابوالحسن فراهانی ، میرزا محمد حسن فراهانی ( وفا ) ، محمد علی مردانی ، ابوالحسن ملك ، سید علی نجفی زاده ، نظامی گنجوی ، اویس وفی ، عبدالرحمن بین عیسی همدانی ، نصیراهمدانی ، محمد آستانه ، علی اكبر امینی ، كاظم ایرجی ، اسماعیل تفرشی ، ابوالفضل جلیلی ، صابر رهبر ، علی حاتمی ، فرهاد رستم پور ، غلامرضا رمضانی ، ابوالفضل جلیلی ، آقا علی اكبرخان فراهانی ، بهزاد فراهانی ، آقا غلامحسین فراهانی ، محمود فرهمند ، واروژ كریم مسیحی ، بهروز مبصری ، رضا موسوی زاده ، حاتم عسگری ، فتحعلی واشقانی فراهانی ، احمد بورقانی فراهانی ، ذبیح بهروز ، ابوتراب حلبی ، محمد خرمشاهی ، محمد باقر صدرا ، سعید قاضی سعیدی ، محمد كوهپایه ای ، مرتضی هزاوه ایی ، باقر موسوی ، امیر طوفان ( صمصام الملك )  ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/07ساعت   توسط   | 

ساعت ۳۰/۱۸ است هنوز سر کارم امسال تصمیم داشتم مطلب مفصلی برای تبریک روز خبرنگار به دوستان خبری مخصوصا دانشجویان محترم ارتباطات در دانشگاه آزاد اراک و اساتید گرامی آماده کنم اما نشد، برای همین در همین  خیلی مختصر به همه خبرنگاران و فعالان عرصه ارتباطات که عرصه دانایی و توانایی استُ تبریک می گویم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/17ساعت   توسط   |