تبليغاتX
اسطوره - نکاتی پیرامون حاشیه های مرد هزار چهره

اسطوره

مقالات علمی و اخبار هنری

مهران مدیری را می توان مرد هزار چهره طنز ایران دانست که در کارنامه خود برنامه های بسیار موفق و گاه ناموفقی چون « باغ مظفر » را ثبت کرده است؛«مرد هزار چهره» عنوان سریال سیزده قسمتی طنزی بود که در نوروز 1387 به کارگردانی مهران مدیری از شبکه سوم سیما پخش شد. این سریال، داستان « مسعود شصت چی» کارمند بایگانی اداره ثبت احوال شیراز است که به دلیل علاقه به ازدواج با همکارش و بنا بر جبر پدر همسر آینده اش و شانس در موقعیت هایی قرار می گیرد که او را به عنوان جاعل راهی دادگاه می کند. « مرد هزار چهره » داستان همه افرادی که در سکوت و ناشناختگی در کنار ما زندگی می کنند و هریک به دلایل متعدد دارای قابلیت تبدیل به انسان هایی دیگر را دارند. انسان هایی که گاه نه به خاطر لیاقت  بلکه از روی شانس در موقعیت هایی غیر از جایی که باید باشند قرار می گیرند. این سریال که با اقبال عمومی بسیار خوبی مواجه شد ، دارای نکاتی بود که در ذیل به بررسی برخی از آنها می پردازیم:

پیش از هرچیز این کار را باید کمدی موقعیت دانست ، در این نوع کمدی شخصیت اصلی داستان در موقعیت هایی قرار می گیرد که به دلایل مختلفی ، نمی تواند ری اکشن های مناسب و منطقی از خود نشان دهد و از همینجا عنصر کمدی در اینگونه آثار دیده می شود. در تاریخ سینما و تلویزیون از این دست کار ها بسیارند ، به عنوان نمونه مجموعه « لیلی با من است» یک نمونه از این کمدی ها بود. در این مورد ذکر این نکته لازم به نظر می آید که بسیاری از این موقعیت ها برای مخاطبان آشنا و کلیشه ای هستند ، در سریال «مرد هزار چهره» نیز چنین است ، اما آنچه در پس همه این موقعیت ها دیده می شود ، آدابته های بسیار خوب و ایجاد موقعیت هایی که با وجود سابقه ذهنی برای مخاطب نو و جدید به نظر می آیند . برخی از این موقعیت ها در صدا و سیما برای اولین بار ایجاد شده بود.

در یک کمدی موقعیت آنچه که علاوه بر این موقعیت اهمیت دارد ، شخصیت است، در آثار نمایشی کمدی ، مخاطب بیشتر با تیپ سروکار دارد، در تاریخ نمایش نیز چنین است، چنانکه آثار مولیر ((کمدی نویس مشهور فرانسوی)) در بیشتر موارد دارای نامی تیپیکال هستند، به عنوان نمونه  خساست که یک ویژگی تیپیکال است،برجسته می شود و نام اثر «خسیس» می شود، اما در آثار جدی نمایشی این نام شخصیت ها ست که نام اثر قرار می گیرد مانند « هملت». در آثار تراژدی  قهرمان از ما بالاتر است، اما در آثار کمدی شخصت ( تیپ) در موقعیتی پایین تر از ما قرار می گیرد و به همین جهت است که ما به کردار و رفتار و اندیشه های او می خندیم. در مجموعه «مرد هزار چهره» نیز در ظاهر همین اتفاق می افتد، اما شخصیت اصلی این سریال ( مسعود شصتچی) آنقدر بی استعداد و ابله نیست که فردی دور از واقع به نظر آید، مسعود شصتچی در هر موقعیت براساس آنچه که در جامعه ما وجود دارد، تصمیماتی منطقی می گیرد، به عنوان نمونه او از اینکه در موقعیت های جدید دیده می شود و در بایگانی قرار ندارد، لذت می برد ، به ارزش پول واقف است و... از این روی می توان گفت که شصتچی از تیپ به سوی شخصیت حرکت می کند و سایر آدم های این سریال به عنوان تیپ در کنار او قرار دارند، مانند تیپ دکتر ، تیپ پلیس و تیپ شاعر و ... این اتفاق علاوه برآنکه موجب باور این شخصیت می شود، باعث می شود که مخاطب با وی همذات پنداری نماید .

یکدیگر از نقاط قوت این برنامه استفاده مناسب از بحث شانس است ، در آثار نمایشی وقایع با یکدیگر دارای روابط علی و معلولی هستند و کمتر از شانس و تصادف بهره می جویند ، اما در آثار کمدی شانس به عنوان یکی از راه های پیشبرد داستان می تواند راهگشا باشد . در سریال « مرد هزار چهره» شانس علاوه بر آنکه داستان را پیش می برد ، حکایتی دیگر نیز دارد : شصتچی های بسیاری بر اثر شانس در موقعیتی قرار می گیرند که آن را نه تنها به طور صحیح درک نمی کنند، بلکه تنها از آن به عنوان بازیچه ای استفاده می کنند که لذت را برای آنان و زحمت و سختی را برای دیگران در پی دارد و بیننده با اندک اندیشه ای می تواند این نمونه را دریابد و بشناسد!!!

در مورد شانس ذکر این نکته لازم به نظر می آید ، در کارهای جدی و مخصوصا کارهایی که داعیه تولید بر اساس واقعیت ها را دارند، عنصر شانس و تصادف می تواند یکی از عوامل از دست رفتن ارزش های موجود در کار باشد ، به عنوان نمونه در این زمینه می توان به سریال «بی صدا فریاد کن » به همه کارگی آقای فحیم زاده اشاره کرد که استفاده بیش از اندازه از عنصر تصادف و شانس تمامی عوارض قرص های اکس را که بر اساس واقعیات علمی در این سریال به تصویر کشیده بود ،نیز دور از واقعیت و دارای منطقی درون اثری (فیلمی) نشان داده شد!

در هر صورت مهران مدیری و تیم نویسندگان « مرد هزار چهره» با حفظ عنصر حقیقت مانندی و بر مبنای منطق درونی اثر، توانستند موقعیت هایی را خلق نمایند که علاوه بر آنکه دارای خصوصیت غلو آمیز طنزباشد ، چنان به واقعیت نزدیک است که مخاطب آنها را می شناسد و باور می کند، روابط منطقی افراد پلیس ، ارتباط های نه چندان دور از واقعیت برخی شعرا ( نه همه شعرا هنرمندان بهتر است بگوییم هنرمند نماهاکه در همین رسانه ملی هم کم نیستند) و ... همه به خلق فضایی طنز آلود کمک می کند. فضایی که در چند سال اخیر در رسانه ملی کمتر ایجاد شده بود و بوی هزل و هجوی که به نام طنز مخاطب را به مرز مسمومیت کشانده بود را تا حدود زیادی پالایش نمود.

دیالوگ نویسی خوب نیز یکی دیگر از ویژگی های مثبت این سریال موفق بود ،چنانکه جنس کلماتی هر یک از تیپ ها ، به کار می بردند کاملا برگرفته از خصوصیت تیپیکال آنها بود ، آدم ها در « مرد هزار چهره » شعار نمی دهند ، دیالوگ می گویند، در این برنامه از مانیفست های زیر آسمان شهر ، کلمات بی ارتباط بدون شرح ، عدم ثبات چارخونه،تبلیغات بازرگانی باغ مظفر،یکنواختی پاورچین خبری نیست، اگر در این برنامه دیالوگی شعاری به نظر می آید ، نه از بابت پند و موعظه بلکه شعار آن تیپ است . شعارهای برجسته ای که از سوی افراد مختلف سرداده می شود اما در پس هیچیک عملی نیست.

استفاده مناسب از عنصر موسیقی در فضاسازی برنامه تاثیر به سزایی داشت ، آنچنانکه در بسیاری از منابع اشاره شده است استفاده از موسیقی تکراری و انتخابی آن هم موسیقی های که برای مخاطب آشناست می تواند مخاطب را از فضای اثر دور نماید ، اما در این سریال حتی موسیقی فیلم «پدر خوانده» چنان در خدمت کار قرارگرفته است که به نقطه قوتی تبدیل شده است.

تیتراژ غیر کلیشه ای و تصویری در آشفته بازار تیتراژهای تلویزیونی ، از همان ابتدای کار مخاطب را به این باور می رساند که در برابر کاری قاعده مند قرار دارد.

در خصوص متن این سریال این نکته نباید از نظر دور بماند با وجود متن زیرکانه و تکنیکی ،نقاط ضعفی نیز از نظر نویسندگان دور مانده است ، رها شدن پدر و مادر ، نامزد و پدرش در قسمت های پایانی سریال که تنها حضور فیزیکی آنها در دادگاه دیده می شد یکی از این نکات بود( هرچند که می توان برای آن ه لحاظ نشانه شناسی معنا جست، اما به نظر نمی رسد در تلویزیون تا این حد به بیان تکنیکی مسائل پرداختن جایی داشته باشد.). از سویی دیگر پایان و آغاز مناسب ، پایان دور از کلیشه و آغازی که در پایان معنا می یابد،چرا که وجود جمعیت زیادی که در اولین قسمت بی منطق به نظر می رسید و این شبهه را به وجود می آورد که مدیری از طریق استفاده از سیاهی لشکر می خواهد خودنمایی کند در قسمت پایانی سریال معنا می گیرد، نویسندگی را از بسیاری از مجموعه های و سریال های تلویزیونی اعم از طنز و جدی متمایز می نمود. جبرهای اجتماعی که بر مسعود وارد شده و به او اجازه نمی دهد که از موقعیت کاذبی که در آن قرار دارد خارج شود و این که اصولا در این موقعیت ها کسی به حرف او گوش نمی دهد، یکی دیگر از نکات نغز و پر معنای این سریال به حساب می آید.

در کل این برنامه توانست به دور از فضای کلیشه ای حاکم بر طنز های ما ، این واقعیت را نشان دهد که مخاطب به خوبی می تواند تفاوت خوب را از بد تشخیص دهد و شکستن این کلیشه ها می تواند مخاطب را جذب نماید. کلیشه ای که هنوز بر فضای طنز ما غلبه دارد، مانند شخصیت های «حمید لولایی» که در «زیر آسمان شهر» و «پیامک از دیار باقی» همه «خشایار» است اما با نام های مختلف ، این کلیشه ها بی شک نمی توانند مخاطب را جذب نمایند. مرد هزار چهره به معنای واقعی کلمه دارای هزار چهره بود، سریالی که هرکسی به اندازه بضاعت خویش از آن بهره می جست و لذت می برد ، نکته ای که می تواند تلویزیون را از رسانه ای عوام زده به رسانه ای جمعی تبدیل نماید.

در هر صورت گفته اند « سالی که نکوست از بهارش پیداست»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت   توسط علیرضا گلستانی عراقی  |